عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و هشتم :
با تکانهای دستی چشمانم را باز کردم و به اطرافم نگاه کردم.یک لحظه از یاد بردم که کجا و با چه کسی هستم.وقتی به خود آمدم دیدم سرم بر شانه شهرام است و او هم سرش را به صندلی تکیه داده است و نگاهم می کند.سریع خودم را کنار کشیدم و سعی کردم به روی خودم نیاورم که چه اتفاقی افتاده و من 45 دقیقه تمام سرم بر شانه شهرام بوده است.اما لذت اینکه او هم راضی به این کار بوده است و چیزی نگفته،زیر زبانم رفت.چشمانم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
0وای مردم از خنده مهشاد جونی ولی بقیش چی
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بقیه ش دوشنبه شب آن شاللله
۷ ماه پیشSajede_17
1شهرام بد اخلاق خب گوشیتو برداشتی برو دیگه ، در قفل کردنت برای چیه؟
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
کار داره خب... چرا شهرامو درک نمی کنید؟ کار داره...کارررر ؛)))
۷ ماه پیشSajede_17
0چیزی نمیشه که احتمالا میخواد بگه بعد از شام اتاقت رو عوض کن برو یه جای دیگه بخواب نمیتونم با تو بخوابم یا اینکه میگه رو زمین بخواب.
۷ ماه پیشBloody Mary
0وایی نگووو
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
روز به روز دارم براتون می نویسم
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا بعید نیست...
۷ ماه پیشمینا
0واییی چه جایی تموم شد😭😭😭
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
می دونم بدجایی بود....اما باید بنویسمش...
۷ ماه پیشخرم
1تا فردا باید تو کف بمونیم
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
تا دوشنبه دوشنبه...روزای زوجه پارت گذاری گل ؛)))
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. وای حالا *** وایستادی جلوش آقا گرگه میخواد بخورت😄